مرضی است که شخص دچار یک نوع گم کردن خود میشود به این صورت که بعد از دو هفته تنهایی و سر و کله زدن با این و آنی که هیج آشنایی با آن ها ندارد و تنفس کردن هوایی که فقط به سرفه اش می اندازند و خوردن آبی که فقط موهایش را میریزند و بالا و پایین کردن در خیابان هایی که حتی اسمشان را هم نمیداند دارد به شهر خودشان برمیگردد،و تمام دو هفته ی قبل را به امید امروز و تمام لحظه لحظه ی امروز را به امید ساعت حرکت و تمام ثانیه های مزخرف توی اتوبوس را به عشق ثانیه ی ورود پشت سر گذاشته و به طرز احمقانه ای وقتی وارد شهر میشود میفهمد که انگار دیگر با اینجا هم آشنا نیست و خیابان های
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزاپور
تاريخ: يکشنبه
9 آبان
1395 ساعت: 22:22